پنجشنبه سی ام فروردین 1386
عطر قهوم مبارك
من كه شاهزاده تو قصه نبودم
تو مي خواستي كه ازم يه بت بسازي
وقتي گفتم كه حقيقتم كدومه
تو خيال كردي گرفتمت به بازي
من يه رعيتم ببين ساده ساده
نه سوار اسب ابلق
نه سوار فيل هندو
راه مي رم با پاي پياده
عاشق بوي پنير و طعم گندم
بوي خاك رو دوست دارم
عاشق سمونوم
همه بهم ميكن تو خوره سمنوي ديونه
مزه سيب رو دوست دارم
مثه بقيه مردم
عاشق شعرم و عطرخوب قهوه
عاشق ريحون و سنگك و كبابم
گاهي خوشحال و گاهي عصباني
گاهي بيدارم و گاهي تو خوابم
تو منو بزرگ تر از اون چه كه هستم
تو منو شبيه يه معجزه خواستي
من سراسر همين چند تا كلام هستم
تو ولي منو ستاره خواستي
من كه شاهزاده تو قصه نبودم
تو مي خواستي كه ازم يه بت بسازي
وقتي گفتم كه حقيقتم كدومه
تو خيال كردي گرفتمت به بازي
من يه رعيتم ببين ساده ساده
نه سوار اسب ابلق
نه سوار فيل هندو
راه مي رم با پاي پياده
عاشق بوي پنير و طعم گندم
بوي خاك رو دوست دارم
عاشق سمونوم
همه بهم ميكن تو خوره سمنوي ديونه
مزه سيب رو دوست دارم
مثه بقيه مردم
عاشق شعرم و عطرخوب قهوه
عاشق ريحون و سنگك و كبابم
گاهي خوشحال و گاهي عصباني
گاهي بيدارم و گاهي تو خوابم
تو منو بزرگ تر از اون چه كه هستم
تو منو شبيه يه معجزه خواستي
من سراسر همين چند تا كلام هستم
تو ولي منو ستاره خواستي
نوشته شده توسط عباس در ساعت 18:29 | لینک
|
شنبه یازدهم فروردین 1386
قدرت تو مال کی قدر احساس رو بدون نگو کی
نوشته شده توسط عباس در ساعت 12:0 | لینک
|
سه شنبه هفتم فروردین 1386
تو مثه گریه ابری تو زلالی مثه بارون من مسافر کویرم مرد تشنه بیابون
من سیاهم تو سفیدی من یه قطره وتو دریا من یک واقیت تلخ تو ولی مثل یه رویا
میدونم بی تو میمرم میدونم تموه کارم برای خوشبختی تو چارهای جز این ندارم
میرم و بر نمیگردم که سفر آخر کاره گر چه قطره قطره اشکم مثه بارون میباره
تو مثه دریا بزرگی من خلیج گل نشسته تو رهای مثه موجهای من یه کشتی شکسته
من به زردی خزونم تو به سرخی اناری من خودپاییزم اما تو خود فصل بهاری
مهربون اشکاتو پاک کن که میگن شگون نداره گر چه هق هق خود من مثه ابرای بهاره
تو نگاه نکن تو چشام تا که اشکامو نبینی مرده و بغضه و جاده تویی و چه نازنینی
منتظرنشسته جاده نازنین خدا نگهدار کاش می شد واسه آخرين بار بگی به امید دیدار
جاده شعري زيبا نظرات شما گرما زده مي كنه من رو واقعا
دوستان استفاده از اين شعر بلا مانع است ولي باذكر منبع
Air.arezoo@gamil.com
من سیاهم تو سفیدی من یه قطره وتو دریا من یک واقیت تلخ تو ولی مثل یه رویا
میدونم بی تو میمرم میدونم تموه کارم برای خوشبختی تو چارهای جز این ندارم
میرم و بر نمیگردم که سفر آخر کاره گر چه قطره قطره اشکم مثه بارون میباره
تو مثه دریا بزرگی من خلیج گل نشسته تو رهای مثه موجهای من یه کشتی شکسته
من به زردی خزونم تو به سرخی اناری من خودپاییزم اما تو خود فصل بهاری
مهربون اشکاتو پاک کن که میگن شگون نداره گر چه هق هق خود من مثه ابرای بهاره
تو نگاه نکن تو چشام تا که اشکامو نبینی مرده و بغضه و جاده تویی و چه نازنینی
منتظرنشسته جاده نازنین خدا نگهدار کاش می شد واسه آخرين بار بگی به امید دیدار
جاده شعري زيبا نظرات شما گرما زده مي كنه من رو واقعا
دوستان استفاده از اين شعر بلا مانع است ولي باذكر منبع
Air.arezoo@gamil.com
نوشته شده توسط عباس در ساعت 15:52 | لینک
|